|
تو معنای تمام واژه های منی برای عاشقانه هايم به دنبال واژه
می گردم... تو بازهم در من ظهور می كنی ...تو باز هم مرا به دنيای خود
می بری....
تو باز هم مثل هميشه به اوج می بری...به ناكجا....
لبخند كه می زنی پرنده ی دلم بال بال می زند... با اين دل پر بريده
چه كنم؟...
می خواهم از آنجايی بگويم كه نگاهم در نگاهت حل شد....من عاشق تر شدم و عاشقانه ای
آبستن...در نا كجای ذهنم تو اردو زدی....دلم كه ديگر ملك خصوصی توست....و من نوشتم
از بودن تو ...تويی كه ...
از تو برای تو و براي دلتنگی هاي هميشگيم می نويسم... مي خوانی و
می گويی سلام بانوی من....و من سلامت را هرباره با سبدی از گلهای
سرخ ،به رنگ بوسه، پاسخ مي دهم.
و تو ...تو كه حجم بودنت به اندازه ی تمام هستی من است....
بگذاريد همه بدانند ....بگذاريد بدانند.......می خواهم فرياد كنم ....
باشد اين بار هم نه....اما می گويم كه من تو را بهترين ميدانم تو را...می خواهم
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم


پ.ن : بچه ها من دارم می رم مسافرت اگه بتون سر نزدم ناراحت نشین تا ۲ ماه دیگه ام بر نمی گردم... دلم براتون تنگ می شه ... تنهام نزارین... دوستون دارم .. براتون بهترین ها رو آرزو می کنم.. بای  |