|
سلام بچه ها چطورین خوبین تعطیلات خوش می گذره
چه خبرا دلم براتون خیلی تنگ شده بود  بتون گفتم ممکنه برم مسافرت دیگه نتونم بتون سر بزنم بالاخره جور شد ۲۵ تیر رفتیم رشت تا ۱۹ مرداد که می شه دیروز
دوستام باهام تماس می گرفتن می گفتن دختر تو نمی خوای بیای خونتون حتما باید بیرونت کنن که دل بکنی  منم پرو تر از این حرفام گفتم دوستم دارن دیگه دل نمی کنن ازم ....
جاتون خالی رفتم شمال (رشت) بعدم رفتیم کرج خیلی خوش گذشت  رفتیم کنار دریا وایییییییییییییییی یه حالی داد که نگو البته تلفاتم زیاد دادیم گوشی گم کردیم دختر یکی از فامیلامون که اتفاقا اسمشم هم اسم منه کناره ساحل نشسته بود یه موج بلند اومد می خواست خیس نشه سریع بلند شد بعدم دیگه نفهمید گوشی بیچارش چی شد فکر کنم گیر ماهی های اونجا اومده پسر خالمم افتاد تو ماسه ها تمام سرو صورتش ماسه ای شد خالم گفت دلم خوشه بچه رو سپردم دست شماها خلاصه خیلی خوب بود
کرج که بودیم داییم و شوهر خالم داشتن با ایلیا بازی می کردن ما بیرون بودین بعد می افته دماغش می خوره به میز .... ۳ تا بخیه می خوره عکسشو ندارم الان وگرنه می ذاشتم براتون 
مرسی تو این مدت تنهام نذاشتین  
این پسر خالمه خیلی شیطونه اسمش ایلیا .....

اینجا جنگل سراوان البته اینجا دیگه می خوایم برگردیم خونه... خیلی قشنگ بود...

|