تبليغاتX
شهر عشق
شهر عشق



یا مقلب القلوب والبصار

   سال نو مبارک

تا چشم بر هم مي زني سالي گذشت و ما يک سال بزرگتر شديم.اما چه باک که لطف حضرت حق بي کران است و باران رحمت بي حسابش بي امان.حال که فراش باد صبا فرش زمردين گسترده و ابر بهاري شکوفه بر سر شاخ درختان نهاده است، بايد که دل به دريا زد و در ميان گل و صحرا بهار را با همه وجود احساس کرد و تحفه اي براي دوستان که تبسم است و عشق.
بهار،جواني طبيعت و روزگار ماست.هنگام مستي و شوريدگي،محبت و عشق بايد که غنيمت شمرد اين لحظات ناب و عاشقانه را و با دوست سپري کرد اين ايام فرخنده و خجسته را.در کنار جويباري از عشق که از دل کوهساران محبت و مروت گذر کرده ودر زير سايه درختاني از جنس دلدادگي و شوريدگي دمي بياساييم و در هواي عاشقي نفسي تازه کنيم.بهار خاطره زمستان و تابستان و پاييز است. دست به کاري زنيم که مرور خاطراتش ما را عاشق تر کند و ياد خدا را در ما زنده تر
فقط ياد اوست که آرامش است،او که بهار را فرمان داد تا نفسمان را معطرسازد که چون فرو مي رود ممد حيات است و و چون بر مي آيد مفرح ذات.
بدانيم که همه عمر ما به دو نيمه تقسيم مي شود؛نيمه اول زندگي صرف انتظار کشيدن و رسيدن به نيمه دوم و نيمه دوم صرف حسرت خوردن نيمه اول.
پس دعا مي کنيم که خداوندا ما را سرشار از طراوت و عشق و نشاط خلق کن تا بي دريغ به دوستانمان انرژي مثبت هديه کنيم و غم از دلهايشان بزداييم .آمين بهار هنگامه عاشقي و با عشق زيستن است.

 

                   یا مقلب القلوب والبصار
                                           یا مدبرالیل والنهار
                                                            یا محول الحول والاحوال
                                                                                   حول حالنا الی احسن الحال

سال نو مبارک

منتظر نباش كه شبي بشنوی ، از اين دلبستگی های ساده دل بريده ام !

كه عزيز بارانی ام را ، در جاده ای جا گذاشتم !

يا در آسمان ، به ستاره ی ديگری سلام كردم !

توقعی از تو ندارم !

اگر دوست نداری در همان دامنه ی دور دريا بمان !

هر جور راحتی ! باران زده ی من !

همين سوسوی تو از آن سوی پرده ی دوری برای روشن كردن اتاق تنهای ام كافی است

من كه اين جا كاری نمی كنم فقط گهگاه گمان دوست داشتنت را

در دفترم حك می كنم

همين !

اين كار هم كه نور نمی خواهد 


از اين كاش ها زياد هست ولی ...

ولی با اين كلمه هاي خسته كه نميشه چيزی گفت.. هيچی ...

حيف كه نمي تونم قلبمو بنويسم... حيف.... 

دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 |

بیوگرافی کلی .....

سلام خوبین دوست جونای گلم  دلم واسه همتون تنگ شده... تو آپای قبلیم خیلی از بچه ها درباره سن و سالمو  کلا درباره خودم زیاد پرسیده بودن منم بهشون قول داده بودم تو یکی از آپام درباره خودم بیشتر توضیح بدم حالا تو این آپم می خوام از خودم بگم .... هر کیم سوال داره من با کمال میل جواب می دم

اسمم که سرور ... متولد ۲ تیر ۶۶ ... شیراز بدنیا اومدم... ولی بزرگ شده خوزستانم... دزفول زندگی می کنم ... اندیمشکم درس خوندم ... مهر ۸۵ وارد دانشگاه شدم  رشته معماری ( کاردانی) بعد مهر ۸۷  درسم تمام شد  انصافا دلم خیلی واسه دانشگاهو دوستام  تنگ شده... دوستام هی زنگ می زنن می گن پاشو بیا دانشگاه جات خیلی خالیهمنم میگم باشه میام ولی همش تو خونه خوابم   بعدم که از خواب بیدار می شم پای کامپیوترم  

 بچه های رشته معماری خیلی با هم صمیمی هستن  چه پسراشون چه دخترا به خاطر اینکه رشته ما کارای عملیش زیاده واسه همین یه صمیمیته خاصی بین بچه ها هست به خاطر همین مسئله همیشه با حراست دانشگاه مشکل داریمو داشتیم   هر وقت ما رو می دیدن می گفتن ما از دست این معماریا چکار کنیم ...که البته همین صمیمیت باعث شد که خیلی از بچه ها با هم دعواشون بشه البته من با کسی دعوا نکردم کسی ام با من دعوا نکرد....با اجازتون  امتحان کارشناسیم دادم ولی قبول نشدم   تازه بابام گفت اگه قبول می شدی تعجب می کردم  اخه لای یکی از کتابا رو باز نکرده بودم باید می دیدن با چه اعتماد به نفسیم رفتم سره جلسه امتحان  .اشکال نداره بابا آزاد بود اگه در میومدمم نمی خواستم برم  انشاالله می خونم واسه دولتی.

از خصوصیات اخلاقیم باید بگم که ( به گفته خیلی از بچه ها) :

 مهربون، ساکت،خیلی دل پاک، صاف و صادق،راز نگهدار ( اینارو من نمی گما بچه ها می گن بخدا من از خودم تعریف نمی کنم ) بی شیله پیلم کاری با کسی ندارم ... واسه همین اخلاقمم همه باهام جورن ...واسه خیلی از بچه های کلاسمون محرم اسرار بودم ... خیلی شیطونم لقبم تو دانشگاه وروجک بود آخه ریزه پیزم کسی نمی تونه سنمو درست حدس بزنه خیلی کوچیک تر از سنم نشون می دم .. اینم یه جورشه دیگه ....خیلی کم بچه ها ناراحتیه منو می بینن البته وقتی ناراحت میشم از ۱۰ فرسخی همه می فهمن که سرور امروز یه چیزیش هست اگه از دست کسی ام عصبانی بشم  که دیگه  بیچاره  می شه  ... البته دوستام بهم می گن سرور اصلا بهت نمیاد داد و بیداد کنی  بعدم یکم که بگذره فراموش می کنم همین اخلاقمم باعث شده از خیلی از بچه ها ضربه بخورم ......همیشه واسه انتخاب واحد دیوونه می شدم آخه انتخاب واحد ما اینترنتی نبود واسه خودم که باید انتخاب واحد می کردم هیچی واسه ۴ تا از دوستامم باید درس می گرفتم آخه ما یه اکیپ ۵ نفری بودیم که همیشه با هم بودیم  درسامونم با هم می گرفتیم ... روز انتخاب واحد همش منه بیچاره باید اینور اونور می رفتم واسه کاراشون این بود که سرور مهربون تبدیل می شد به سرور خشن معمولا همچین مواقعی من عصبانی می شم. از دوران دانشگاه خیلی خاطره دارم هر روز که کلاس می رفتم ساعت به ساعتش خاطرس واسم. حتما تو آپ بعدیم از یکی از خاطره هامو براتون تعریف می کنم

عاشق فوتبالمو دیوونه تیم استقلال ... راستشو بخواین تو خونه هم زیاد اهل کار کردن نیستم واسه همین مامانم از دستم عاصیه  از جارو کردن که متنفرمولی ظرفارو می شورم  مامانم می گه هر کی با تو ازدواج کنه دو روزه می فرستت خونه بابات  البته شوخی می کنه ها شماها جدی نگیرین ،غذا هم درست می کنم کمو بیش بلدم . مامانم تو این مدت گیر داده که برم کلاس خیاطی میگه واسه آیندت خوبه حداقل باید بلد باشی سوزن نخ کنی منم می گم نمی رم   آخه من خیاطی دوست ندارم مگه زوره

هدیه گرفتنم خیلی دوست دارم هر کسی می خواد خوشحالم کنه  بهم هدیه می ده ولی از هدیه دادن خوشم نمیاد نکنه بگم خسیسما واقعا نمی دونم چی بخرم...

دیگه واقعا نمی دونم چی بگم....

راستی بچه ها امروز می خوام یکی ازبهترین دوستامو بهتون معرفی کنم حسین سیاحی   ...شاید قبلا به وبلاگش سر زده باشین... ازتون می خوام حتما به وبلاگش برید بیشتر باهاش آشنا بشین و  آهنگتشو دانلود کنید حرف ندارن...آخرین آهنگشو براتون گذاشتم دانلود کنین .

 

آهنگ دیدار

چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 |

الو... خونه خدا ؟؟؟؟


 الو؟؟... خونه خدا؟؟ خدايا نذار بزرگ شم

الو ... الو... سلام

کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟

پس چرا کسي جواب نميده؟

يهو يه صداي مهربون! ..مثل اينکه صداي يه فرشتس .بله با کي کار داري کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من ميشنوم .کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟من با خدا کار دارم ...

هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم .

صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثي نه چندان طولاني:نه خدا خيلي دوستت داره.مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگي خدا

باهام حرف بزنه گريه ميکنما...

بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛

بگو زيبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو..ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون،خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟اين مخالف تقديره .چرا دوست نداري بزرگ بشي؟آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه فراموشت کنم؟

نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.

مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نيستيم؟پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ،محبوب ترين مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه...کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت.

کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند .دنيا براي تو کوچک است ...

بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي...

کودک کنار گوشي تلفن،درحالي که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت....

                                 بگذارید تا می توانم بازی کنم

                                                                              که فردا

                                با من بازی خواهند کرد

                                                                           بگذارید بچه بمانم....

پنجشنبه هشتم اسفند 1387 |



شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد... چرا شيشه شكست؟

مادر مي گويد: شايد اين رفع بلاست...

يك نفر زمزمه كرد : باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شكست...

كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد...

تكه اي از آن را برمي داشت و مرهمي بر دل تنگم مي شد...

اما امشب ديدم...

هيچ كس هيچ نگفت، غصه ام را نشنيد...

از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟

دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا...؟؟!!

ورودی های وبلاگ

www.sun-wife.blogfa.com
www.sun-wife.coo.ir

soroor_7779@yahoo.com

فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
ღღصبا جونمممممممღღ
ღღمیعادگاه- امید و صباღღ
ღღ دنیای تصویر ღღ
ღღگذشت روزگار-مجتبیღღ
ღღسه قلوهای افسانه ایღღ
ღღ سخاوت ღღ
ღღ آرش و آروین عزیز ღღ
ღღیه کوچولو و اقاییش ღღ
ღღعشق پاییزی-دنیا جونღღ
ღღبابای ها و نی نی هاღღ
9ღღ ماه و 9روزღღ
ღღوفا- یاسینღღ
ღღ قلب گمشده- آرانღღ
Ho3in sayahi
ღღ اشک انتظار - مهدیღღ
ღღزندگی- مانی جونღღ
ღღ چشمان مقدس تو-چشم بادومیღღ
ღღساحل آرامش-سوسنღღ
ღღکلبه احساسات منღღ
ღღخط سرخღღ
ღღممولღღ
ღღستاره جونممممممღღ
ღღدریای آرام_نگارღღ
ღღوبلاگ هواداران رضایا(سانازممممممم)ღღ
ღღرپکده(سانازممممممم)ღღ
ღღروزنوشتهایی چند...(سانازممممممممم)ღღ
ღღعکس برتر سال زبان تصویر و عکسهای دیدنیღღ
ღღگاه نوشته های ح ا م دღღ
ღღآریا جونღღ
ღღهر چه میخواهد دل تنگت بگوووووو-کیا جونღღ
ღღنگین سبز-مهدی مهربون ღღ
ღღ دل تنگی- مسافرღღ
ღღبه سوی افتخار-حمیدღღ
ღღسکوت ღ عشقღღ
ღღ رویای خیس یک مرد بارانی-آشناترین غریبهღღ
ღღگندم زار دل من-شیما جون ღღ
ღღیادبگذشته به دل ماندودریغ -نازنینღღ
ღღدفتر عشق-مهدی ღღ
ღღیه عاشق - آرزو ღღ
ღღسکوت عشق ღღ
ღღسلطان غم هاღღ
ღღکامی جونღღ
ღღرومیناღღ
ღღتلاطم-میترا و مهساღღ
ღღحریم عشق-طراوت جون ღღ
.::|عشق | يعني | معني | رنگين كمان|::.
ღღمهربانی ها کجاست؟- رامینا ღღ
ღღدلتنگیهای شکوهღღ
ღღگلهاااااااااااا....- لیوسا ღღ
ღღتنهای تنها ღღ
ღღبه نام تك صليب كليساي عشق ღღ
ღღآموزش تخصصی گریم-سوزی جونممممღღ
ღღحسن ღღTITAN
ღღعشق بی پایان 2 - فرزاد جون ღღ
ღღعرفان گلیღღ
ღღفاطمه و سیاوش خیرابی ღღ
ღღوبلاگ افتخاری مصطفی زمانیღღ
ღღمیثم - بچه های آسمانღღ
ღღالناز جون & نرگس جونღღ
ღღبیچاره ترینم - مهدیღღ
ღღتنها دختر خسته شهر-رزا جونمღღ
•۞.•*هواداران بازیگران کره ای•۞.•*
نبض سکوت
قالب وبلاگ


Designed By ParsTheme