تبليغاتX
شهر عشق
شهر عشق



شاخه گلی خشکیده 2....

 

<< انفجار یک مین باز مانده از جنگ منجر به قطع یکی از پاهای محسن شد >>

این خبر تلخ را مرجان برایم آورد همان کسی که اولین بار پیام آور عشق محسن بود .

باورم نمیشد روزهای خوشی ام به این زودی به پایان رسیده باشند .چقدر زود آشیان آرزوهایم ویران شده بود و از همه مهمتر سوالاتی بود که مرا در برزخی وحشتناک گرفتار کرده بود . آیا من از شنیدن خبر معلولیت محسن برای خودش ناراحت بودم یا اینکه . . .

آیا محسن معلول ، هنوز هم میتوانست مرد رویاهایم باشد ؟  آیا او هنوز هم در حد و اندازه های من بود ؟!

من که آن قدر ظاهر زیبای شوهر آینده ام برایم اهمیت داشت .

محسن را که آوردند هنوز پاسخ سوالاتم را نیافته بودم و با خودم در کشمکش بودم .

برای همین تا مدتها به ملاقاتش نرفتم تا اینکه مرجان به سراغم آمد .

آن روز مرجان در میان اشک و آه ، از بی وفایی من نالید و از غم محسن گفت . از اینکه او بیشتر از معلولیتش ، ناراحت این است که چرا من ، به ملاقاتش نرفته ام .

مرجان از عشق محسن گفت از اینکه با وجود بی وفائی من ، هنوز هم دیوانه وار دوستم دارد و از هر کسی که به ملاقاتش می رود سراغم را میگیرد.

هنگام خداحافظی ، مرجان بسته یی کادو پیچی شده جلویم گرفت و گفت:

این آخرین هدیه یی است که محسن قبل از مجروحیتش برایت تهیه کرده بود . دقیقا نمیدونم توش چیه اما هر چی هست ، محسن برای تهیه ی اون ، به منطقه ی مین گذاری شده رفته بود و . . . این هم که می بینی روی کادوش خون ریخته ، برای اینه که موقع زخمی شدن ، کادو دستش بوده و به خاطر علاقه ی به تو ، حاضر نشده بود اون رو از خودش دور کنه .

بعد نامه یی به من داد و گفت :

 این نامه رو محسن امروز برای تو نوشت و گفت که بهت بگم : (( نامه و هدیه رو با هم باز کنی ))

مرجان رفت و ساعت ها آن کادوی خونین در دستم بود و مثل یک مجسمه به آن خیره مانده بودم .

اما جرات باز کردنش را نداشتم .

خون خشکیده ی روی آن بر سرم فریاد میزد و عشق محسن را به رخم میکشید و به طرز فکر پوچم ، میخندید.

مدتی بعد یک روز که از دانشگاه بر میگشتم وقتی به مقابل خانه مان  رسیدم ، طنین صدای آشنائی که از پشت سرم می آمد ، سر جایم میخکوبم کرد .

            _ سلام مژگان . . .

خودش بود . محسن ، اما من جرات دیدنش را نداشتم .

مخصوصا حالا که با بی وفائی به ملاقاتش نرفته بودم .

چطور میتوانستم به صورتش نگاه کنم !

 مدتی به همین منوال گذشت تا اینکه دوباره صدایم کرد

و این بار شنیدن صدایش لرزه بر اندامم انداخت .

_ منم محسن ، نمی خوای جواب سلامم رو بدی ؟

در حالی که به نفس نفس افتاده بودم بدون اینکه به طرفش برگردم گفتم

_ س . . . . سلام . . .

_ چرا صدات میلرزه ؟ چرا بر نمی گردی ! نکنه یکی از پاهای تو هم قطع شده که نمیتونی این کار رو بکنی ؟

یا اینکه نکنه اونقدر از چشات افتادم که حتی نمی خواهی نگاهم کنی ! . . .

این حرفها مثل پتک روی سرم فرود می آمدند . طوری که به زور خودم را سر پا نگه داشته بودم .

حرفهایش که تمام شد . مدتی به سکوت گذشت و من هنوز پشت به او داشتم .

تا وقتی که از چلق و چلق عصایش فهمیدم که دارد میرود .

آرام به طرفش برگشتم و او را دیدم ، با یک پا و دو عصای زیر بغلی . . . کمی به رفتنش نگاه کردم ، ناگهان به طرفم برگشت و نگاهمان به هم گره خود .

وای ! که چقدر دوست داشتم زمین دهان باز میکرد و مرا می بلعید  تا مجبور نباشم آن نگاه سنگین را تحمل کنم .

نگاهی که کم مانده بود ستون فقراتم را بشکند !

چرایش را نمیدانم . اما انگار محکوم به تحمل آن شرایط شده بودم که حتی نمیتوانستم چشمهایم را ببندم .

مدتی گذشت تا اینکه محسن لبخندی زد و رفت . .

ادامه دارد....

 

دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 |



شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد... چرا شيشه شكست؟

مادر مي گويد: شايد اين رفع بلاست...

يك نفر زمزمه كرد : باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شكست...

كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد...

تكه اي از آن را برمي داشت و مرهمي بر دل تنگم مي شد...

اما امشب ديدم...

هيچ كس هيچ نگفت، غصه ام را نشنيد...

از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟

دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا...؟؟!!

ورودی های وبلاگ

www.sun-wife.blogfa.com
www.sun-wife.coo.ir

soroor_7779@yahoo.com

فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
ღღصبا جونمممممممღღ
ღღمیعادگاه- امید و صباღღ
ღღ دنیای تصویر ღღ
ღღگذشت روزگار-مجتبیღღ
ღღسه قلوهای افسانه ایღღ
ღღ سخاوت ღღ
ღღ آرش و آروین عزیز ღღ
ღღیه کوچولو و اقاییش ღღ
ღღعشق پاییزی-دنیا جونღღ
ღღبابای ها و نی نی هاღღ
9ღღ ماه و 9روزღღ
ღღوفا- یاسینღღ
ღღ قلب گمشده- آرانღღ
Ho3in sayahi
ღღ اشک انتظار - مهدیღღ
ღღزندگی- مانی جونღღ
ღღ چشمان مقدس تو-چشم بادومیღღ
ღღساحل آرامش-سوسنღღ
ღღکلبه احساسات منღღ
ღღخط سرخღღ
ღღممولღღ
ღღستاره جونممممممღღ
ღღدریای آرام_نگارღღ
ღღوبلاگ هواداران رضایا(سانازممممممم)ღღ
ღღرپکده(سانازممممممم)ღღ
ღღروزنوشتهایی چند...(سانازممممممممم)ღღ
ღღعکس برتر سال زبان تصویر و عکسهای دیدنیღღ
ღღگاه نوشته های ح ا م دღღ
ღღآریا جونღღ
ღღهر چه میخواهد دل تنگت بگوووووو-کیا جونღღ
ღღنگین سبز-مهدی مهربون ღღ
ღღ دل تنگی- مسافرღღ
ღღبه سوی افتخار-حمیدღღ
ღღسکوت ღ عشقღღ
ღღ رویای خیس یک مرد بارانی-آشناترین غریبهღღ
ღღگندم زار دل من-شیما جون ღღ
ღღیادبگذشته به دل ماندودریغ -نازنینღღ
ღღدفتر عشق-مهدی ღღ
ღღیه عاشق - آرزو ღღ
ღღسکوت عشق ღღ
ღღسلطان غم هاღღ
ღღکامی جونღღ
ღღرومیناღღ
ღღتلاطم-میترا و مهساღღ
ღღحریم عشق-طراوت جون ღღ
.::|عشق | يعني | معني | رنگين كمان|::.
ღღمهربانی ها کجاست؟- رامینا ღღ
ღღدلتنگیهای شکوهღღ
ღღگلهاااااااااااا....- لیوسا ღღ
ღღتنهای تنها ღღ
ღღبه نام تك صليب كليساي عشق ღღ
ღღآموزش تخصصی گریم-سوزی جونممممღღ
ღღحسن ღღTITAN
ღღعشق بی پایان 2 - فرزاد جون ღღ
ღღعرفان گلیღღ
ღღفاطمه و سیاوش خیرابی ღღ
ღღوبلاگ افتخاری مصطفی زمانیღღ
ღღمیثم - بچه های آسمانღღ
ღღالناز جون & نرگس جونღღ
ღღبیچاره ترینم - مهدیღღ
ღღتنها دختر خسته شهر-رزا جونمღღ
•۞.•*هواداران بازیگران کره ای•۞.•*
نبض سکوت
قالب وبلاگ


Designed By ParsTheme