|

سلام خوبین دوست جونای گلم دلم واسه همتون تنگ شده... تو آپای قبلیم خیلی از بچه ها درباره سن و سالمو کلا درباره خودم زیاد پرسیده بودن منم بهشون قول داده بودم تو یکی از آپام درباره خودم بیشتر توضیح بدم حالا تو این آپم می خوام از خودم بگم .... هر کیم سوال داره من با کمال میل جواب می دم .gif)
اسمم که سرور ... متولد ۲ تیر ۶۶ ... شیراز بدنیا اومدم... ولی بزرگ شده خوزستانم... دزفول زندگی می کنم ... اندیمشکم درس خوندم ... مهر ۸۵ وارد دانشگاه شدم رشته معماری ( کاردانی) بعد مهر ۸۷ درسم تمام شد انصافا دلم خیلی واسه دانشگاهو دوستام تنگ شده ... دوستام هی زنگ می زنن می گن پاشو بیا دانشگاه جات خیلی خالیه منم میگم باشه میام ولی همش تو خونه خوابم  بعدم که از خواب بیدار می شم پای کامپیوترم
بچه های رشته معماری خیلی با هم صمیمی هستن چه پسراشون چه دخترا به خاطر اینکه رشته ما کارای عملیش زیاده واسه همین یه صمیمیته خاصی بین بچه ها هست به خاطر همین مسئله همیشه با حراست دانشگاه مشکل داریمو داشتیم هر وقت ما رو می دیدن می گفتن ما از دست این معماریا چکار کنیم ...که البته همین صمیمیت باعث شد که خیلی از بچه ها با هم دعواشون بشه البته من با کسی دعوا نکردم کسی ام با من دعوا نکرد....با اجازتون امتحان کارشناسیم دادم ولی قبول نشدم  تازه بابام گفت اگه قبول می شدی تعجب می کردم اخه لای یکی از کتابا رو باز نکرده بودم باید می دیدن با چه اعتماد به نفسیم رفتم سره جلسه امتحان .اشکال نداره بابا آزاد بود اگه در میومدمم نمی خواستم برم انشاالله می خونم واسه دولتی.
از خصوصیات اخلاقیم باید بگم که ( به گفته خیلی از بچه ها) :
مهربون، ساکت،خیلی دل پاک، صاف و صادق،راز نگهدار ( اینارو من نمی گما بچه ها می گن بخدا من از خودم تعریف نمی کنم ) بی شیله پیلم کاری با کسی ندارم ... واسه همین اخلاقمم همه باهام جورن ...واسه خیلی از بچه های کلاسمون محرم اسرار بودم ... خیلی شیطونم لقبم تو دانشگاه وروجک بود آخه ریزه پیزم کسی نمی تونه سنمو درست حدس بزنه خیلی کوچیک تر از سنم نشون می دم .. اینم یه جورشه دیگه ....خیلی کم بچه ها ناراحتیه منو می بینن البته وقتی ناراحت میشم از ۱۰ فرسخی همه می فهمن که سرور امروز یه چیزیش هست اگه از دست کسی ام عصبانی بشم که دیگه بیچاره می شه ... البته دوستام بهم می گن سرور اصلا بهت نمیاد داد و بیداد کنی بعدم یکم که بگذره فراموش می کنم همین اخلاقمم باعث شده از خیلی از بچه ها ضربه بخورم ......همیشه واسه انتخاب واحد دیوونه می شدم آخه انتخاب واحد ما اینترنتی نبود واسه خودم که باید انتخاب واحد می کردم هیچی واسه ۴ تا از دوستامم باید درس می گرفتم آخه ما یه اکیپ ۵ نفری بودیم که همیشه با هم بودیم درسامونم با هم می گرفتیم ... روز انتخاب واحد همش منه بیچاره باید اینور اونور می رفتم واسه کاراشون این بود که سرور مهربون تبدیل می شد به سرور خشن معمولا همچین مواقعی من عصبانی می شم. از دوران دانشگاه خیلی خاطره دارم هر روز که کلاس می رفتم ساعت به ساعتش خاطرس واسم. حتما تو آپ بعدیم از یکی از خاطره هامو براتون تعریف می کنم
عاشق فوتبالمو دیوونه تیم استقلال ... راستشو بخواین تو خونه هم زیاد اهل کار کردن نیستم واسه همین مامانم از دستم عاصیه از جارو کردن که متنفرم ولی ظرفارو می شورم مامانم می گه هر کی با تو ازدواج کنه دو روزه می فرستت خونه بابات البته شوخی می کنه ها شماها جدی نگیرین ،غذا هم درست می کنم کمو بیش بلدم . مامانم تو این مدت گیر داده که برم کلاس خیاطی میگه واسه آیندت خوبه حداقل باید بلد باشی سوزن نخ کنی منم می گم نمی رم آخه من خیاطی دوست ندارم مگه زوره 
هدیه گرفتنم خیلی دوست دارم هر کسی می خواد خوشحالم کنه بهم هدیه می ده ولی از هدیه دادن خوشم نمیاد نکنه بگم خسیسما واقعا نمی دونم چی بخرم...
دیگه واقعا نمی دونم چی بگم....
راستی بچه ها امروز می خوام یکی ازبهترین دوستامو بهتون معرفی کنم حسین سیاحی ...شاید قبلا به وبلاگش سر زده باشین... ازتون می خوام حتما به وبلاگش برید بیشتر باهاش آشنا بشین و آهنگتشو دانلود کنید حرف ندارن...آخرین آهنگشو براتون گذاشتم دانلود کنین .

آهنگ دیدار |